جنون پرواز

مینویسم برای مردی که چهار گوشه ی قلبش شکسته است....

جنون پرواز

مینویسم برای مردی که چهار گوشه ی قلبش شکسته است....

جنون پرواز

اللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِف نَبِیَّکَ
خدایا خودت را به من بشناسان که اگر خودت را نشناسانى پیامبرت را نشناسم

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَ
خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را نشناسانى حجتت رانشناسم

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى
خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر نشناسانى از دین خود گمراه گردم.


اللهم عجل لولیک الفرج .
اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای .

آخرین نظرات
پیوندها

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

ان روزها....

این روزها؟؟؟؟؟

 

پس از فتح خرمشهر در خرداد 1361 و در پی آن حمله اسرائیل به جنوب لبنان، کادرهای ارشد تیپ 27 محمد رسول‌الله(ص) همراه رزمندگان تیپ 58 عملیاتی تکاور ذوالفقار جمهوری اسلامی ایران، برای یاری رساندن به مردم مظلوم لبنان در قالب «قوای محمد رسول‌الله(ص)» به جمهوری عربی سوریه اعزام شدند. اما به دلایل نامناسب بودن شرایط نتوانستند کار قابل توجهی انجام دهند.

 

شهید حاج محمدابراهیم همت اعزام به سوریه را اینگونه روایت می‌کند:

 

وقتی وارد سوریه شدیم، مردم از ما انتظار داشتند کاری انجام بدهیم؛ ما هم یک گردان نیرو آماده کردیم تا با آنها علیه اسرائیل وارد عملیات بشویم؛ وقتی این گردان را برای وارد شدن به عملیات آماده کردیم، حتی یک دستگاه آمبولانس نداشتیم؛ نیروهای ما در آنجا به استعداد سه گردان بودند و تنها خودرویی که به ما داده شد، یک دستگاه پژو سواری بود که آن هم تحویل من و حاج احمد متوسلیان بود، همین!

 

آمبولانس نداشتیم، خودرو نداشتیم، حتی مهمات هم نداشتیم؛ حاج‌احمد و من به دولت سوریه گفتیم: ما بچه‌های‌مان را می‌فرستیم روی کوه‌های شما تا سنگ بردارند و از آن بالا توی سر اسرائیلی‌ها بکوبند! بچه‌های ما این شهامت را دارند، اگر از این می‌ترسید که بچه‌های ما روحیه عملیات ندارند، بروید از صنف نجارهای بازارتان سؤال کنید! ما به نجارهای دمشق سفارش تهیه هزار عدد تابوت را داده بودیم؛ دستور داده بودیم هزار تا تابوت آماده کنند و آنها هم آماده کرده بودند.

 

به مسئولان سوریه گفتیم که ما را از جنگ نترسانید؛ به ما نگویید که شما هم مثل ارتش عراق که در جنگ سال 1973 به سوریه آمد و کاری نکرد، فقط آمده‌اید شعار بدهید، نه! ما آمده‌ایم بجنگیم؛ منتها مهمات ما از ایران نرسیده، آمبولانس نداریم که زخمی‌های خودمان را به عقب تخلیه کنیم.

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۲۹
mobarez293

 

سلام علیکم

جاداره از همه ی دوستان واقعا از صمیم قلب تشکر وقدردانی کنم که همیشه حقیررو مورد لطفشون قراردادند

بابت حرفهاتون ،نگرانی هاتون،وقلب های پرمهرتون سپاسگذارم.

 تو این مدت که نبودم اتفاق های جالب ، خوب و بدی برام افتادکه دلیل غیبت تقریبا طولانیم هم به خاطر همین اتفاقا بود اتفاقایی که برام جای هیچ امید وارزویی رو باقی نذاشت.

کاش میتونسستم همشو بنویسم ولی افسوس که نه تواناییشو دارم ونه دل ودماغی برای نوشتن.حس میکنم بیشتر از همیشه دارم بی هدف جلو میرم الان مسئله منطقه و سوریه بیشترین چیزیه که ذهنمو به خودش مشغول کرده بهتربگم جزاین چیزی برام مهم نیست به خاطر همین همش درگیر این موضوع بودم اونقد که از اطرافم غافل بودم نفهمیدم بعد مدتها برگشتم خونه همش بست نشستم یه گوشه و فقط خودم بودم وخودم حتی نفهمیدم ماه رمضون امسال چطوری گذشت نه همراشون جای رفتم نه سفری نه دید وبازدیدی همش طفره میرفتم و به بهانه خوندن واسه ارشدمیموندم خونه ولی هنوز حتی یه کلمه هم نشد بخونم .داشتم اخباررو نگاه میکردم درباره سربرید ن یه خانواده سوری حتی فک کردن بهش هم برام غیر قابل تصور بودچطور ممکنه یه انسان بتون همچین کاری رو انجام بده  که همون موقع بابام اومد و درباره حکم اعدام یه زن داشت با مامانم حرف میزد برگشتم سمتشون که ببینم قضیه از چه قراره وقتی حرفاشون تموم شد مات موندم و فقط داشتم نگاشون میکردم که ومدام پلک میزدم جوری که متوجه تعجب والبته بهتر بگم شوکی که بهم وارد شد شدن

*مادری که دختر5ساله ی خودشو به خاطر دعوا باشوهرش توحموم سربرید*

تا چند روز توشوک بودم که ایاحقیقت داره یه نه  این به اصطلاح مادربعد ازجداشدن از همسراولش به یه نفردیگه ازدواج میکنه

و بعد یه مدت به دلیلی که هنوز کاملا مشخص نشده با همدستی همسردومش دختر 5 سالشو .....

دردناک تراین بودکه تمام صورت این زن پره از جای زخمهایی که تواخرین لحظات دختربیگناه برای دفاع از خودش روصورت مادرسنگدلش یادگاری گذاشته بود.

بعداین قضیه دیگه کشتن وسربریدن و...داره عادی میشه باخودم میگم وقتی قساوت قلب به جای میرسه که یه مادرمسلمون میتونه با بچه ی خودش همچین کاری بکنه پس چرا از جنایات فلسطین و سوریه ومیانمارو...تعجب کنم؟

-تو یه روستایی که فقط بوی صداقت و پرهیزکاری میده با مردمانی ساده وبی ریا و پاک چرا باید همچین جنایتی رخ بده اونم

تو یه کشور شیعه !!

چرا؟

چراجوابی براش پیدانمیکنم؟

 

پروردگارابازم شکر

برای همه چی،برای اشک هام ،مشکلاتم،دردهام،تردیدهام چراکه همه ی اینها مرابه تو نزدیک ترکرد.

خدایاهمون رو میخوام که تو برام خواستی میخوام فقط از خودت بخوام.

خدایا اونقدر بهم امید وشجاعت بده که هیچ وقت ازت ناامید نشم.

خدایا به من بردباری،فروتنی،تسلیم و رضا عنایت کن

خدایا ارامش را برقلب تمام مسلمانان و انسان های خوبت حاکم کن.

من که هیچی نیستم ولی صاحب عصر چی میکشه!!!!!!!!

ولی بازم میگم نفس کشیدن تو زمونه ای که تو صاحبشی باتمام اتفاقات خوب وبدش بازم جای شکر داره.

 

 

 

 

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۱۰
mobarez293